تبليغاتX
ستاد مجازی مهدی کروبی
campaign88.ir

نابخشوده

ديكتاتور مضطرب است زيرا نمي‌تواند مضطرب نباشد. اضطراب بخشي از زندگي روزمره ديكتاتور است. وقتي پايه‌هاي تخت سلطنتت را روي جان آدمها گذاشته باشي بايد هم بترسي از وقتي كه‌ آن جانها بجنبند. مگر مي‌شود حق انسانها را سلب كرد و از تلاش آنها براي احقاق حق نترسيد؟ همين زندگي در اضطراب است كه موجب مي‌شود ديكتاتور، منطقي عمل نكند. بارها پيش آمده وقتي خواسته‌ام فرمان يا اقدامي از ديكتاتور را تحليل كنم خود را جاي او قرار داده‌ و از خودم پرسيده‌ام اگر جاي او بودم چه مي‌كردم و منطق من به نتيجه‌اي متفاوت با آنچه او كرده يا گفته رسيده‌است. فرق من با او در همين تجربه «اضطراب» است. تجربه اضطراب باعث مي‌شود من نتوانم تصميم گيري او را براي خودم شبيه‌سازي كنم. او چون مضطرب است بسيار پرخطا عمل مي‌كند. نمونه‌اش اينكه مدام به ما كمك مي‌كند زمين بازي (يا همان ميدان مبارزه) را گسترش دهيم و اتفاقا از آن سمت هم گسترش دهيم كه به دروازه او نزديك‌تر است. اكنون ما مي‌توانيم دعاي كميل بخوانيم و راه‌پيمايي روز قدس برويم بي‌آنكه مذهبي و حزب‌اللهي باشيم و آنها (ياران او) ناچارند از دعا و راه‌پيمايي بترسند با آنكه مذهبي و حزب‌اللهي هستند. عقب‌نشيني ديكتاتور فقط در تعداد زنداني‌هايي نيست كه آزاد مي‌كند بلكه در تعداد نمادهايي هم هست كه توليت‌شان را از دست مي‌دهد. اين‌گونه مي‌شود كه ما زندگي مي‌كنيم و مبارزه مي‌كنيم و او زندگي مي‌كند و مي‌ترسد. تحميل اضطراب و وحشت، تنها يك وضعيت استاتيك نيست بلكه فرايندي داینامیک است كه فاصله ميان ثبات و سقوط را پر مي‌كند.

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت توسط احسان لطفی| |
الان دو هفته است كه مي‌خواهم در اين مورد بنويسم اما نوشتنم نمي‌آيد. از يك طرف مي‌ترسم از اينكه گفتن پاره‌اي نقدها و رد كردن پاره‌اي گزاره‌هاي مقدس شده براي اغلب وبلاگهاي فارسي باعث شود مجموعه‌اي از بگو و مگوها و سوتفاهم‌ها آغاز شود كه حوصله‌اش را ندارم. از طرف ديگر هم نگرانم در حالي كه هنوز بسياري از انسانهاي شريف اين مملكت در زندان هستند، در حالي كه داغي خون جوانهاي مملكت هنوز آسفالت خيابانها و خاك گورستانها را شرمنده نگاه داشته و در حالي‌كه ديكتاتوري هنوز عطش خونش فرو ننشسته و فرمان اعدام مي‌دهد، نكند صريح و آشكار گفتن نقدها و ترديدها به مصلحت نباشد يا اخلاقا مجاز نباشد.

وضعيت من حكايت آدمي شده كه در چارچوب در خانه‌اي ايستاده و جماعت بيرون و درون خانه را همزمان مي‌بيند و مي‌بيند كه اين دو جماعت دنياهاي متفاوتي دارند. آنچه در خيابان مي بينم تفاوت‌هائي اساسي با آن چيزي دارد كه در وبلاگها و وب‌سايتهاي فارسي مي‌خوانم. انگار ما يك ايران واقعي داريم و يك ايران اينترنتي، اينكه تفاوت‌هايشان چيست همان حرف‌هائي است كه از گفتن‌شان مي‌ترسم و نگرانم. شخصا به اين نتيجه رسيده‌ام كه اگر مي‌خواهم تحليل واقع‌بينانه‌اي از جامعه داشته باشم و براي مبارزه با ظلم و جهل آدم به درد بخوري باشم بهتر است كمتر وبلاگ بخوانم. اين روزها وبلاگها براي من يادآور سه ويژگي هستند، نخست دميدن در آتش نفرت، دوم اغراق در قضاوتها كه اغلب از سر نااميدي و بهت‌زدگي است، سوم نوعي ساده‌سازي و نمادزدگي فانتزي كه انگار مشكل اين مملكت رفتن چهار نفر آدم و آمدن چهار نفر ديگر است.

عجيب هم نيست وبلاگ از اول هم نيامده بود كه جامعه را بهتر كند آمده بود حال ما را بهتر كند (البته اين خودش يعني بهتر شدن حال بخش بسيار كوچكي از جامعه كه به هر حال غنيمتي است) مشكل از ما است كه خودارضائي‌هاي ذهني خودمان را بيش از اندازه جدي گرفته‌ايم. منظورم اين نيست كه وبلاگ مفيد و واقع‌بين نداريم يا نوشته خوب وبلاگي نوشته نمي‌شود اما در حوزه سياست (كه اين روزها جا را بر همه حوزه‌هاي ديگر تنگ كرده) وبلاگها غلط‌انداز و گمراه‌كننده‌اند. من هنوز هم از بسياري نوشته‌هاي اقتصادي، هنري، شخصي‌نويسي‌ها و ... لذت مي‌برم. و صد البته از نوشته‌هاي سياسي حدود ده دوازده وبلاگ هم ياد مي‌گيرم. اما نمي‌توانم با نوشته‌هايي كه مسائل مهمي نظير فقر، فساد افتصادي، بحران ارزش هاي اخلاقي، تبعيض و ده‌ها زمينه ديگر كه منجر به واقعيت خريد راي توسط احمدي‌نژاد شده‌اند را فراموش مي‌كنند ارتباط برقرار كنم.

من به عنوان يك ايراني كه دغدغه بهتر شدن اوضاع مملكت را دارم و داخل اين ويرانه نشسته‌ام اخلاقا نمي‌توانم آن روستائي كه با سيصد هزارتومن سود سهام عدالت دخترش را شوهر داده، آن كارگر كنار جاده همدان قزوين كه عكس احمدي‌نژاد را كنار عكس مهنار افشار پشت شيشه دكه‌اش چسبانده، آن راننده تاكسي كه از فرط نفرت از هاشمي به احمدي‌نژاد راي داده و ... را نبينم و طوري بنويسم كه انگار موسوي چهل ميليون راي داشته والسلام! من نمي‌توانم به اين پوپوليزم اينترنتي برآمده از لينك- هيت- كامنت تن بدهم. Link و share و comment به ابزارهاي اعمال قدرت بدل شده‌‌اند و اين قدرت فعلا به تشديد فضائي منجر شده كه از آن بيزارم.  

من هنوز هم بعد از هزار بار شنيدن ترانه «خون‌بها» با تمام وجود براي كيانوش و همه كشته شده‌ها گريه مي‌كنم، ياد مادر اشكان سهرابي مي‌افتم كه هنوز هم با افتخار از قهرماني فرزند زير خاكش در مسابقات تكواندو حرف مي‌زند، ياد مادر ندا مي‌افتم كه با چه سوزي از غروبهاي تنها در خانه‌ تعريف مي‌كند كه دلش مي‌خواهد گريه كند و داد بكشد. هنوز هم عكس زيدآبادي بزرگ را كه مي‌بينم عبدالله مومني دردمند را كه مي‌بينم نبوي و صفائي فراهاني و ... را كه مي‌بينم نفرت از استبداد وجودم را آتش مي‌زند اما نمي‌توانم واقعيتي را كه در پشت راي فرودستان به احمدي‌نژاد وجود دارد نبينم. مهم نيست اين راي ده ميليون بوده، بيست ميليون بوده يا سي ميليون؛ مهم اين است كه اين راي بوده و كم هم نبوده حالا اگر ما مدام به اين همه آدم فحش بدهيم و تحقيرشان كنيم جز اينكه دلمان خنك شود و در دنياي ساده و فانتزي اما تخيلي خودمان بيشتر وهم برمان دارد چه فايده‌اي حاصل مي‌شود؟ اگر روزي قرار باشد در اين مملكت تغييري ايجاد شود مسيرش از واقع‌بيني، رواداري، تحمل و استقامت مي‌گذرد نه اين فضائي كه در وبلاگهاي ما وجود دارد.

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت توسط احسان لطفی| |

حالم خوش نیست؛ تقصیر این اعدام است؛ اعدام "بهنود شجاعی". او امروز صبح وقتی خیلی از ما خواب بودیم اعدام شد؛ به قصاص کسی که چهار سال پیش کشته بود؛ وقتی هنوز بزرگ نشده بود! خیلی ها به خاطر سن کم بهنود در زمان ارتکاب جرم، همه تلاشی کردند تا او را دوباره به زندگی برگردانند ولی نشد که نشد. نه سابقه دار بود و نه شهره به شرارت. اصلا نمی خواهم وارد مقوله "قصاص" شوم؛ مثل خیلی چیزهای دیگر سوادش را ندارم اصلا، برای این یک مورد سرم درد نمی کند! ... آن چنان که وکیل بهنود گفته، وقت اعدام پدر و مادر مقتول به همه خواهش ها یک "نه" گفته و با هم زیر پای بهنود را خالی کرده بودند و بعد یک تن سرد دیگر. می گویند قصاص باعث عبرت می شود؛ با نابود کردن مجرم، جامعه جرم او را تکرار نمی کند. واقعا چنین است؟ ... حالم خوش نیست. حضرت علی گفته بود به شکرانه دست یافتن به خاطی، او را ببخشید. هر چه نشانه مهر و رحم است؛ کم رنگ شده در این سرزمین

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت توسط احسان لطفی| |

معامله‌اي كه ديروز در بورس تهران انجام شد براي من يكي از تكان‌دهنده‌ترين اخبار ماه‌هاي اخير بود. براي كساني كه حوصله خواندن جزييات و تقصيلات ماجراي واگذاري سهام شركت مخابرات ايران به سپاه را ندارند خلاصه داستان از اين قرار است:

قبلا 20 درصد سهام شركت مخابرات ايران در قالب سهام عدالت و 10 درصد آن در بورس عرضه شده بود. البته از 10 درصد عرضه شده در بورس 5 درصد آن به صورت سهام ترجيحي به كاركنان اين شركت واگذار شد. از 70 درصد باقيمانده طبق قانون 20 درصد بايد در كنترل دولت مي‌ماند و 50 درصد آن به صورت بلوكي (يعني يك‌جا) روز گذشته در بورس تهران عرضه شد.

سازمان خصوصي‌سازي از قبل اعلام كرده بود كه اين بلوك سهام فقط به مشترياني داده مي‌شود كه توان‌شان از قبل تائيد شده‌باشد. به همين دليل متقاضيان مدارك و درخواست‌شان را به اين سازمان اعلام كردند و نهايتا فقط دو مشتري تائيد صلاحيت شدند. اين دو شركت اينها بودند:

1- توسعه اعتماد مبين كه در اصل كنسرسيومي است كه 46 درصد سهام آن متعلق به شركت گسترش الكترونيك مبين ايران و 8 درصد ديگر آن هم متعلق به شركت شهريار مهستان است كه هر دو متعلق به بنياد تعاون سپاه هستند و 46 درصد باقيمانده هم در اختيار شركت توسعه اعتماد است كه در تملك ستاد اجرائي فرمان امام قراردارد.هر سه شركت در پنج سال اخير تاسيس شده‌اند.

2- شركت تعاوني پيشگامان كوير يزد كه در سال 75 تاسيس شده و از پشتيباني حدود 200 سرمايه‌گذاران حقيقي و حقوقي كه عمدتا يزدي هستند به عنوان عضو تعاوني بهره‌مي‌برد. ظاهرا اين تعاوني از روابط سياسي خوبي برخوردار است اما از حيث قانوني كاملا خصوصي محسوب مي‌شود.

اين بلوك 50 دردصدي ابتدا قرار بود در 18 شهريور به قيمت هر سهم 1500 ريال عرضه شود. اما اين مزايده پيش از اجرا لغو شد و مجددا قرار شد سهام مخابرات در 25 شهريور و با قيمت پايه هر سهم 3400 ريال عرضه شود. قيمتي كه تقريبا دو برابر قيمت روز سهام مخابرات در تالار بورس (آن 10 درصدي كه قبلا واگذار شده بود) در همين زمان بود. شركت‌كنندگان هم فقط همان دو مشتري بودند كه به قول سازمان خصوصي‌سازي «اهليت»شان قبلا تائيد شده‌بود. اما اين معامله هم صبح روز واگذاري به دستور وزير اقتصاد لغو شد. شايعه شده بود كه وزارت اطلاعات با حضور تعاوني پيشگامان كوير يزد يعني تنها مشتري خصوصي، مخالف است.

ابتداي اين هفته رسما اين خبر تائيد شد و شركت ديگري كه آن هم متعلق به سپاه است يعني شركت مهر اقتصاد ايرانيان جايگزين پيشگامان كويز يزد شد. شركت مهر اقتصاد ايرانيان زيرمجموعه موسسه مالي و اعتباري مهر (صندوق قرض‌الحسنه بسيجيان سابق) است كه اخيرا مجور تاسيس بانك را هم دريافت كرده‌است. البته من هم مانند خيلي‌ها معتقدم جايگزين شدن اين شركت صرفا براي حفظ ظاهر بوده و از اول مشخص بود كه برنده اين مزايده صوري همان توسعه اعتماد مبين است. به هر حال صبح ديروز يعني 5 مهر اين مزايده آغاز شد و در كمتر از نيم‌ساعت توسعه اعتماد مبين توانست با قيمت 3409 ريال براي هر سهم معامله را برنده شود.

به نظر من عواقب اين واگذاري در شنود مكالمات و اين حرفها كه در وبلاگها گفته مي‌شود نيست. اين مسائل از قبل هم در اختيار نهادهاي امنيتي بود و سپاه براي شنود مكالمات نيازي به اين هزينه 8 ميليارد دلاري نداشت. به نظر من عواقب اين معامله اينها خواهد بود:

1- حكومت به صراحت اعلام كرد هيچ اعتقادي به خصوصي‌سازي به عنوان يك فرايند سالم، رقابتي و مبتني بر انديشه‌هاي اقتصادي ندارد. مخاطب اين پيام هم سرمايه‌گذاران بخش خصوصي هستند. طبعا با چنين پيامي انتظار رشد اقتصادي عبث است.

2- سپاه و ديگر نهادهاي نظامي قدرت اقتصادي بيشتري پيدا مي‌كنند و طبعا توان‌شان براي ارضاي آن بخش از جامعه كه منافعش با سركوب گره خورده بيشتر خواهد شد.

3- صنعت مخابرات يكي از بخش‌هاي مهم اقتصادي كشور است. صد‌هاهزار نفر در كشور مستقيم يا غيرمستقيم معيشت‌شان در كنترل مديريت اين صنعت است. طبعا وقتي اين مديريت در اختيار سپاه باشد اين آدم‌ها امكان استقلال سياسي و اقتصادي كمتري از ايدئولوژي حاكم خواهند داشت. يعني بعيد است مثلا شركتي خصوصي كه طرف قرارداد مخابرات يك استان است در يك روزنامه منتقد آگهي بدهد يا يك فعال سياسي مخالف را استخدام كند چون به ريسكش نمي‌ارزد‌.

4- انحصار در صنعت ارتباطات كشور با انحصار سياسي پيوند خورده و با قدرت بيشتر تداوم خواهد يافت.

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت توسط احسان لطفی| |
در پيش گرفتن همان مسير غربي منجر به ايجاد دموكراسي ليبرالي در كشورهايي شده است كه از غرب بسيار فاصله دارند. اما زمان و ترتيب دموكراتيزاسيون مهم است. اكثر كشورهاي جهان سومي كه خود را بلافاصله بعد از استقلال و در شرايط فقر و بي­ ثباتي دموكراسي اعلام كردند طي يك دهه كشورهايي ديكتاتوري شدند. در مورد مسير گذر از ليبراليسم قانون­سالار به دموكراسي، اين مسير را نمي­توان برعكس پيمود. حتي آن دسته از كشورهاي اروپايي كه با الگويي متفاوت با الگوي انگلو-آمريكايي حركت كردند، يعني ابتدا قانون­سالاري و سرمايه داري و پس از آن دموكراسي، در ايجاد دموكراسي ليبرالي موفقيت بسيار كمتري داشتند.


ميل، "رساله­اي در باره آزادي" را با اين تذكر شروع مي­كند كه هرچه كشورها دموكراتيك­تر مي­شوند، مردم كم­كم به اين فكر مي­افتند كه «اهميتي كه به محدود كردن قدرت مي­دادند بيش از اندازه بوده است و صرفا واكنشي در مقابل حاكماني كه منافعي در تضاد با منافع مردم داشته­اند.» اما وقتي خود مردم متصدي امور شوند ديگر احتياط لازم نيست و «لازم نيست ملت در برابر اراده خود محافظت شود.»

كانون كشمكش ميان ليبراليسم و دموكراسي اقتدار دولت است. موضوع ليبراليسم محدود كردن قدرت است و بالعكس، موضوع دموكراسي انباشتگي قدرت و استفاده از آن. به همين دليل بسياري از ليبرال­هاي قرن هجدهم و نوزدهم دموكراسي را نيرويي مي­دانستند كه مي­تواند آزادي­ها را تضعيف كند. يك دولت دموكراتيك فكر مي­كند خودمختاري يا قدرت مطلق دارد و اين مي­تواند به تمركز قدرت منجر شود، تمركزي كه اغلب با ابزارهاي فرا قانوني صورت مي­گيرد و در نهايت آنچه حاصل مي­شود تفاوت كمي با يك ديكتاتوري دارد، اگرچه با مشروعيت بيشتر. روسيه، ونزوئلا و سوريه نمونه­ هاي گويايي هستند.
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت توسط احسان لطفی| |
"مینی مال" زیر را روزنامه اعتماد در ویژه نامه دیروز خود چاپ کرده؛ به قلم سروش صحت؛ امیدوارم اعتماد را توقیف نکنند ... کلمات رنگی، تاکید من است برای دقت بیشتر!
*

جلوی تاکسی نشسته بودم و از ترس دستگیره بالای سرم را محکم فشار می دادم.
خانمی که عقب نشسته بود به راننده گفت: "چرا آنقدر تند میرید؟" راننده گفت: "نترسید منم سی سال راننده جاده بودم، یه دفعه هم تصادف نکردم".
همان موقع تاکسی ما به پیکانی که از خیابان بغلی پیچید خورد و راننده مرد.
نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت توسط احسان لطفی| |
نکته اصلی نوشته قبلی اینه که به شخص، موقعیت و وزرا کاری نداشته باشیم. هدف من صرفا پدیدارشناسی بود. همین. سیاست رو از رمانتیسم چپ خالی کنید.
نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت توسط احسان لطفی| |

آنقدر حوادث تلخ اين روزها بر ما گذشته كه عجيب نيست اگر نتوانيم ثبات و آرامش ذهني خود را بازيابيم. در مورد من اينطور است و به همين دليل تلاش مي‌كنم ذهن خود را مديريت كنم. در راستاي همين تلاش نكته‌اي به ذهنم رسيد:

احمدي‌نژاد چه بخواهيم چه نخواهيم رئيس جمهور ايران ‌است. به قول حقوقي‌ها ناچاريم رياستش را «دوفاكتو» بپذيريم. يعني حتي اگر از نظر حقوقي يا اخلاقي فرايند انتخابش را باطل مي‌‌دانيم چون امكان تغيير شرايط را نداريم و شرايط واقع چنين است بايد تحملش كنيم. پس اينكه مدام تكرار كنيم اين آدم چون رئيس‌جمهور واقعي ما نيست فلان كار و بهمان كارش اهميت ندارد حرف مفيدي نيست. به ويژه براي ما كه در داخل كشور هستيم و تبعات تصميم‌هاي اين آدم  مستقيما زندگي ما را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

در همين چارچوب مي‌خواهم از انتخاب سه وزير زن استقبال كنم. مي‌دانم كه دست كم يكي از اين سه زن (آجرلو) تفكر ضد زن دارد مي‌دانم دو تاي ديگر هم اگرچه مذهبي تندرو نيستند اما نوگرا هم نيستند اما نفس انتخاب وزير زن در تضعيف كليشه‌هاي جنسيتي موثر است. اينكه مردم به ديدن وزير زن عادت كنند، كاركنان و مديران مياني دولت به داشتن بالادست زن عادت كنند، مردان به وجود زنان مديرعالي عادت كنند براي ترك برداشتن سقف شيشه‌اي جامعه كه مانع ارتقاي زنان در موقعيت‌هاي اجتماعي مي‌شود مهم است. دختران روستايي، زنان جوان تحت فشار محدود كننده خانواده‌هاي مذهبي، دختران نوجواني كه به دليل نظام منحط و ارتجاعي حاكم، فاقد اعتماد به نفس شده‌اند به ديدن و ديده شدن تصوير وزير زن احتياج دارند.

 اتفاقا چون اين كار را احمدي‌نژاد مي‌كند با مقاومت كمتري از سوي حوزه و نيروهاي سنتي مواجه مي‌شود به هميت دليل راه را براي دولتهاي بعدي‌ هموار مي‌كند. ضمن اينكه آلترناتيو اين تصميم كه انتخاب وزراي مرد كارآمد نبوده بلكه امثال كردان و مشائي قرار بوده وزير شوند. اگر قرار است مردان فاسد بي لياقت وزير شوند از منظر بهبود شرايط زنان، انتخاب زني با همين صفات قطعا ترجيح دارد. معناي اين حرف آن نيست كه براي احمدي‌نژاد كف بزنيم اما حال كه نيروهاي سياسي مخالف حقوق زنان به دنبال تحريك مجلس براي راي ندادن به اين سه هستند هيچ ضرورتي وجود ندارد كه ما هم در خالي كردن زير پاي اين سه وزير زن به ياري گروه‌هاي سنتي برويم. ضمن اینکه بعید است اگر این سه زن رای نیاورند به این زودیها کسی ریسک انتخاب وزیر زن را بپذیرد.

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت توسط احسان لطفی| |
اینک در یک سوی میدان میرحسین موسوی ایستاده است.رهبری که منتخب ملت است ، در این رگبار خون و جنون به میان مردم می اید ، مشروعیتش را از رای مردم بدست آورده است و محبوبیتش در قلبهای مردم نشسته است.در سوی دیگر رهبری ایستاده است که چون منتخب مردم نیست تقلب و کودتا می کند و مدعی است منتخب خداست و این محبوبینت او نیست که در قلب مردم نشسته است بلکه گلوله های مزدوران اوست که بر قلب مردم نشسته خداوند تبارک و تعالی اولی را برای ملت ما حفظ کند تا رای ما را پس بگیرد و ملت ما را از شر دومی حفظ نماید که رای ما را پس نمی دهد. جان می گیرد و جنازه تحویل می دهد تازه اگر بدهد.

پ.ن: بهزاد مهاجر (دایی نیما نامداری) پس از پنجاه روز پیدا شد.حیف که جانی در بدن نداشت.
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت توسط احسان لطفی| |
دوست  داشتن های بی حاشیه...!

رابطه های نا تمام ...

خاطره های همیشه حاضر!

دلهای همیشه گرفته و تنگ...

اشتباهاتی که نه امید جبرانشون هست نه امید تکرار نشدنشون

درد هایی که  هرشب روح آدم رو به صلیب می کشن...

حرفهایی که هیچوقت به زبان نمیان

"شعرهایی" که توی تنهایی پرپر میشن

آهنگ هایی که بوی یک عشق رو به مشام احساس میرسونن

فرصت هایی که از دست میرن

و لحظه هایی که هرگز بر نمیگردن...

و نقطه ی پایانی که شاید سالهای سال  چشمات بهش خیره بمونه...و دلی که فقط با یه چیز به تپش میافته...یه خاطره ی دور...یه حرف قشنگ...آرزوهایی که هیچوقت متبلور نشدند !

اونوقت تنها جاده است که میره....تو هم باید بری! یه چیزهایی رو جا میزاری...دلت..احساست و قسمتی از روحت رو..و شاید از اون لحظه به بعد برای همیشه ناتمام بمونی..مثل همه ی حرفهایی که نشد بزنی...!

نویسنده راست میگفت..تو همین گونه که هستی آفریده شده ایی.

نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت توسط احسان لطفی| |